انقلابروسیه با توجه به نیروهای پیشبرنده خود که متأثر از عقاید مارکسیستی بودهاند، دارای ماهیت فراملی و فرامرزی بوده است. انقلابروسیه از دو جهت جنبه بینالمللی داشت: از لحاظ ایدئولوژی جهانشمول آن و از این جهت که فرض انقلابسوسیالیستی، این چشمانداز است که سعی در گسترش انقلاب داشته و تمام جهان را شامل شود؛ دیگری از این حیث که مانیفستکمونیستی ماهیت بینالمللی دارد. این مرکزیت اندیشه در رهبر انقلابی را با تغییر جهتهایی در ساحت جغرافیا ردیابی شد که قطبنمای آن لزوم و حتمی بودن انقلاب جهانی و خارج ساختن انقلاب اکتبر از انزوا حتی با تغییر جهت و جابهجا کردن متناوب شرق و غرب در الگوی بینالمللی انقلاب اکتبر بوده است. مسئله اصلی این پژوهش بررسی زمینهها و چگونگی رهیافتهای نظری رهبران در توجه به شرق به عنوان ژئوپلیتیک جایگزین در راهبرد انقلابجهانی است. توجه به شرق و کشورهای آسیایی به عنوان یک چرخش در رویکردهای رهبرانانقلاب ردیابی شده است. نگارنده براین باور است که ساختار اجتماعی و مولفههایجغرافیایی و مسئله امنیت نقش بسزایی در شکلبندی نهایی مسئله ژئوپلیتیک در نزد رهبرانانقلاب شوروی داشتهاست. مفروض پژوهش بر این اساس است که ساختار سیاسی و اجتماعی پایدار و نگرانیهای تاریخی مردمان روسیه و انقلابشوروی دغدغه مهمی برای تصمیمگیریهای کلان در نزد رهبران انقلابی و با الطبع توجه ویژه به شرق و کشورهای آسیایمیانه داشتهاست. نامیدی از تحولات امیدبخش در راستای انقلابجهانی در اروپاو کشورهایغربی باعث گردید تا کشورهایآسیایی به عنوان منبع تحولاتی همسو با نگرشهای بینالمللی انقلاب در دستور کار قرارگیرد. روش پژوهش توصیفی– تحلیلی و روش گرداوری دادهها اسنادی– کتابخانهای است.