مقولة امنیت اصلیترین دلیل بسترساز و پایدار نگاهدارندة منازعات ژئوپلیتیک کشورها محسوب میگردد. به جهت ماهیت پیچیده و بیناذهنی مفهوم امنیت، نظام های سیاسی عموماً موضوعات مختلف را با امنیت خود پیوند میزنند. فدراسیون روسیه از جمله کشورهایی است که به جهت رویارویی با تهدیدات متنوع در ادوار گذشته دچار نوعی حس بدبینی و ناامنی نسبت به تحولات پیرامونی بوده و در دهههای اخیر با کنشگری سازمان ناتو و اتحادیة اروپا در خارج نزدیکش، بیش از پیش نگرانی آنها را تهییج نموده است. نظریة امنیتی بوزان (مکتب کپنهاگ) با تحولات حادث شده در این فضا دارای همخوانی بالایی است. بنابراین مقالة حاضر میکوشد به روش کیفی و رویکرد توصیفی-تحلیلی در چارچوب این نظریه به تحلیل ژئوپلیتیک چرایی قلمروسازی روسیه در اوکراین بپردازد. براساس یافته های تحقیق، منطبق با نظریة بوزان تحولات ژئوپلیتیکی منبعث از تفکرات غربگرایی در اوکراین زمینهساز شکنندگی مجدد مرزهای سیاسی و از بین رفتن مشروعیت سیاسی سنتی روسیه در خارج نزدیک شده است؛ فرایند کاهش اتکا به ظرفیت اقتصادی-سیاسی انرژی به عنوان یک متحد روسیه را پیریزی نموده است؛ همجواری تهدیدات ناتو در مرزهای روسیه را باعث شده و محدودیت دسترسی به دریا را تقویت کرده است؛ و همچنین با تضعیف و محو فرهنگ، هویت، تمدن و ارزش های روسی (اقلیت روس) به عنوان ابزار قدرت روس ها و ... روسیه را با لایه های امنیتی به مراتب گستره تر، پراکنده تر و متفاوت تر از دغدغه های امنیت سنتی مواجه نموده، که هرکدام به نوعی منافع ملی و تمامیت ارضی آنها را نشانه رفته است.